Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘این اعصاب منه …’ Category

چرا همیشه روزهایی که صبح‌شون خیلی قشنگ هست، در نهایت خیلی مزخرف از آب در می آن؟ اما برعکس‌اش درست نیست؟ … کاش می شد ، یک مدتی کلا از صفحه روزگار محو می شد آدم. یعنی اصلا کسی یادش نمی اومد که تو هستی . سراغ‌ات را نمی گرفتند. بی خیال‌ات می شدند . تو را به حال خودت می گذاشتند. مثلا شبیه یک در ،دیوار یا میز یا صندلی ای ،… چیزی بودی برای‌شان .

Advertisements

Read Full Post »

خوب ….احتمالا دیگه تا حالا ، باید همه ی فاز مایعِ مغزی ام از مجاری چشم ها و دماغ ام تخلیه شده باشه. آخه خیلی ستمه ، کیف و حال اش واسه این گُل و گرده و درخت هایِ نامرد، فین فین و عطسه و فلاکت اش مال ِ ما ؟!! قبول نیست : |
تو تاکسی یارو نشستم،آخرش میگه: «خانوم شما توروخدا برو خودت رودرمان کن،از وقتی نشستی تاحالا دویست تا عطسه کردی!» .

تازه یه جعبه دستمال کاغذی هم بهم هدیه داد:)

Read Full Post »

–          حس می کنم دل و جرات ام زیاد شده

یک حرکت هایی تازگی ها ازم سر می زنه،قبل تر از این ها عمرا به ذهنم هم خطور نمی کرد!

کار دنیا برعکس شده.همه بزرگ که می شن ،عاقل تر می شن ،محتاط تر می شن ،من تازه زده به کله ام

مثل کسی که می ترسیده بپره تو آب ،اما حالا که هُلش دادن و ترسش ریخته و آب به تنش مزه کرده ،دیگه بیرون بیا نیست!

–          آقا…آقا بیا بیرون!جو گیر نشو! باز باید با ملاج بری تو دیوار تا آدم شی؟!هووووی …با تو اَم هااااا!

Read Full Post »

قُلیدن

نه آخه میشه!انصافا!بینی و بین الله!میشه بذاری اش رو آتیش،بهش بگی نجوش *؟!!دِ نمی شه دیگه!نمی شه…..بالا بری پایین بیای نمی شه.آخرش به قل قل می افته.اونجوری هم به قل قل می افته که دیگه نمی شه جمع اش کرد.این یه قانونه. «قانون استثنا نداره» .

ــــــــــــــــــــــــــــ

*هزارجهدبکردم که سرعشق بپوشم/ نشد میسرم که برسر آتش نجوشم

شیخ اجل سعدی

Read Full Post »

آخرین گزارش ها حاکی از آن است که برخی دوستان سفره هفت سین را با سفره عقد اشتباه گرفته اند. از همین تریبون اعلام می کنیم لطفا به اعصاب خودتون مسلط باشید و جو گیر نشوید….ایشالا آسیاب به نوبت !

Read Full Post »

اصن من  موندم ،بعضی از این رستوران ها، چی با خودشون فکر کردن که برای رمانتیک کردن فضا،سیاوش قمیشی می ذارن؟

هیچ می دونین بحران، ایجاد شده ،خیلی خیلی فراتر از سو هاضمه هست؟جنایتکار ها : |

اونم نه «بی سرزمین تر از باد» و «الکی»  و «فرنگیس» و  …  بلـــــــــکه ، «آدمک» و «یاد من باش» و «مزرعه» و اینا ! ! !

کم ِکم سه بار نزدیک بود با ملاج برم تو بشقاب  ! یه ناهار اومدیم کوفت کنیم ها

Read Full Post »

مامان- این شیرجوش رو چی کارش کردی بچه ؟چرا این شکلی شده؟
من- هیچی داشتم می شستم اش،دستگیره اش تو دستم شیکست.
مامان- !!…خطرناک شدی؟!دسته می شکنی؟..! میل پرده ،از جا در می آری؟..!
من- آررررره ….اصلا چند وقت هست که یک حسِ قدرتِ بخصوصی می کنم.
مامان- خُب حالا! بپا شست پات نره تو چشمت :)))
من- آهان ،باشه مرسی  : |

Read Full Post »

Older Posts »