Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘تب’ Category

*

گاویست در آسمان و نامش پروین(1) /یک گاو دگر نهفته در زیر زمین(2)

چشم خردت باز کن از روی یقین/زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین(3)

(1) پروین صورت فلکی است در آسمان که اصطلاحا به شکل گاو است

(2)گذشتگاه بر این باور بوده اند که زمین روی دو شاخ یک گاو  قرار گرفته است

(3) رو هم که دیگه نگن براتون:))) اصلا برای همین است که من عاشق خیامم

Advertisements

Read Full Post »

*

به نظر من آدم ها به دو دسته قوی و ضعیف تقسیم نمی شوند. شاید گاهی وقتی کسی را دلداری می دهی و  همراه شکستن ها و ضعف هایش می شوی، دستش را می گیری و اورا به تلاش و شجاعت و ایستادگی دعوت می کنی، جایی در اعماق وجودت خودت را مثل او درمی یابی. که کاش تو هم به همین روانی و خلوص می توانستی خودت را عیان کنی و.. . قوی تری وجود ندارد.  فقط بعضی آدم ها ضعف هایش را بهتر پنهان می کنند.

Read Full Post »

*

من فکر می کنم هر کس در زندگی یک چالشی داره که اگر خودش آگاهانه آن را برندارد و در مسیرش تلاش نکند،ناگزیر یک سختی ، مساله ای یا … بدون آنکه بداند یا بخواهد قسمتش می شود.

Read Full Post »

*

گاهی هم می شود که آدم دیگر دلش نمی خواهد آزاد باشد. به بردگی عادت می کند. دوست دارد تحت سلطه باشد . فکر می کند اگر رها باشد ،دقیقا باید چه کار کند؟ اصلا کاری هست که بتواند انجامش دهد. گاهی درهای قفس هم اگر باز کنند و مسیر آسمان را نشانت دهند، حتی اگر پر پرواز هم داشته باشی، نمی خواهی پر بزنی. ترس وجودت را فرا می گیرد. آرمان های آزادیخواهانه و استبداد گریز تنها بخش هایی می شوند از کتابی در کتابخانه یا سکانس هایی از یک فیلم یا… ولب حقیقت این است که دیگر هرگز نمی خواهی آزاد باشی. نمی توانی . شاید هرگز به ذهنت خطور نکند. ولی برای آزادی هم باید پرورش یابی. باید ظرفیت و قدرت درک و استفاده از آن را داشته باشی. ضعف و زبونی بودن بر نمی دارد. قدرت و جسارت و تمنا و خواهش حقیقی می خواهد. یک عمر زمین و زمان را متهم می کنی . اما در لحظه موعود می بینی چه غم انگیز به قفس عادت کردی. امنیت این ساحل را به شور و شر دریا و موجها نمی دهی. بزدلانه پا پس می کشی . چون جرات کردن را هرگز نیاموختی. و حتی در غریزه خواستنش هم در تو خاموش شده است. ..  دریغ از آتشی یا تلنگری.

Read Full Post »

*

حالا می فهمم چرا در کتابهای درسی مان  از چشمهایش به عنوان شاخص ترین اثر بزرگ علوی و به طور کلی شناسنامه ادبیات معاصر فارسی نام برده شده بود. آن وقت ها آثار نویسندگان برای مان فقط در حکم تاریخ ادبیات و نمره امتحان بود. کسی نمی آمد دست مان را بگیرد ببرد کتابها را نشان مان دهد. مارا با لذت خواندنشان آشنا کند. این ها فقط اسم هایی بودند در ذهن مان بدون هیچ تصوری. به خصوص ادبیات معاصر فارسی که اغلب مهجور ماند. اخیرا خواندن این کتاب را تمام کردم و بیش از هرچیز حسرت خوردم که چرا پیش از این از لطف و لذت خواندن آن محروم بودم. روایت داستان روایت مبارزه علیه ظلم و استبداد بر بستر یک عاشقانه غیرمعمولی است. استاد نقاش نماد آگاهی و هنر او وسیله این آگاه ساختن است . و عشقی که در این میان در راه آرمان قربانی می شود. همان ایده اصلی مجموعه شهرزاد هم که احتمالا از همین کتاب گرفته شده است. بیان احساسات و تقابل خیر و شر در وجود آدمی و جهان بینی وجود گرا از ویزگی های این اثر ممتاز فارسی است. البته داستان سیاسی اثر کمی مبهم و کلی و به ناچار شاید شعارزده باشد ولی چیزی از لطف آن کم نمی کند و هر خواننده ای را با هر سابقه مبارزه با استبداد و استعمار همراه می کند. رازآلود بودن و معماگونه بودن فضای کلی داستان باعث می شود تا آن را تمام نکنی ،درگیر آن باشی و بعد از آن هم قسمتی از روح و فکرت را همراه خودش نگه می دارد.

پ.ن : این روزها باز نیاز به کتاب خواندن م زیاد شده . حالا صوتی الکترونیکی ، کاغذی … بنا به شرایط ،فرقی ندارد. آدم را آرام می کند. کتاب بعدی، شوهر آهو خانم که سالها پیش نیمه رها کرده بودم.

#چشمهایش

#بزرگ_علوی

#شهرزاد

Read Full Post »

*

هیچ چیز به اندازه این شیشه های گردو که طبقه طبقه و لب به لب می چینند روی هم و سوار یک چرخ دستی کج و کوله تر می کنند که هر آیینه ممکن است دلقی کند و از وسط دو نصف شود و کل بساط بریزد وسط خیابان، روی مخ من نیست.

Read Full Post »

*

بعصی وقت ها یک اتفاقات عجیبی می افته که آدم متوجه عجیب بودنشون می شه ولی نمی فهمه چه جوری؟ آدم کف بر می شه. نمی شه دقیقا فهمید چی شده . چرا شده.ولی خرق عادت بودنشون رو کاملا می شه فهمید. خلاصه خواستم بگم حواسم هست.

Read Full Post »

Older Posts »