Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘تو که راست میگی!’ Category

تناقض

من استادِ مثالِ نقض آوردن برای خودم هستم! تازه مشکل اصلی این است که برای هر طرف هم دلایل کافی دارم.تازه بحث هم می کنند با هم . ولی به عنوان مخاطبِ بی‌نوای این صفحه به شما حق می‌دهم که نتوانید نتیجه گیری کنید یا حداقل، تنها نتیجه‌ای که می گیرید «درگیری شدید صاحب صفحه با خودش» باشد

پ.ن:  این را حتما باید می‌گفتم ،که اگر ابهامی ایجاد شده بود ،بدانید که مشکل از فرستنده است نه گیرنده

Advertisements

Read Full Post »

دو جا رو تو دنیا خیلی دوست دارم:

1- صف نونوایی

2- تاکسی

پ.ن: اصلا یک لذت خاصی داره ساعت ها خیره شدن به آدم هایی که تو صف نونوایی دل می دن و قلوه می گیرن،غر می زنن به جون زمین و زمان،واسه هم نسخه می پیچن،دعوا و درد و دل می کنن،نوبت هاشونو به هم تعارف می کنن یا سر دو دقیقه این ور و اون ور حرف های خیلی بدی نثار هم می کنند.از زندگی و بچه ی رو گاز(!) و شوهرهای بداخلاق و خانوم های غر غرو شون شکوه و شکایت می کنن…..خلاصه یک سکانس از هزار هزارتا حرف گفته و نگفته اینجا رو هم ادیت می شه و ملغمه ی جالبی هم از آب در می آد !

پ.ن:درباره ی تاکسی هم که تا حالا به کرّات نوشتم !اون هم داستانی هست واسه خودش آقا !

Read Full Post »

نفرین خیام

امتحان نهایی  ادبیات سوم دبیرستان بود.طبق معمول همه ی قسمت ها شامل آرایه های ادبی ،دستور زیان ،تاریخ ادبیات و…مثل بلبل جواب دادم تا رسید به آخرین بخش که حفظ شعر بود و من هم که همیشه ازاین قسمت فراری بودم و استعدادم تو به خاطر سپردن هر قطعه یا شعری فقط به میزان علاقه ام یا این که چقدر باهاش حال کردم بر می گشت.در غیر این صورت محال بود که بشینم چیزی رو با تکرار کردن پشت سر هم و جلو و عقب بردن کله بصورت مکرر حفظش کنم.یعنی اصلا در کت ام نمی رفت و نمی ره که چیزی رو زورکی تو مغزم فرو کنم

مصرع مطرح شده در امتحان «آنان که محیط فضل و آداب شدند»بود که خوب من تنها چیزی که ازش به یادم مونده بودتصویر صفحه مقابل این شعر در کتاب بود که احیانا یه چیزی تو مایه های آبشار و گل و غروب و بلبل و اینا بود و البته یادمم بود که شاعر صدر در صد جناب خیام هست.

حالا با توجه به این که شاعر این شعر خیام بوده و احتمالا فهوا و معنای کلی اثر مشخص وقابل حدس هست و خودمم هم یک چیزایی کلی در خاطرم بود و اضافه کردن این نکته که اینجانب هیچ رقمه از اوناش نیستم که بخوام کم بیارم و کوتاه بیام ،در کمال اعتماد به نفس به این سروده خیام:

» آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند به روز
گفتند فسانه‌اي و در خواب شدند»

…گند زده و خودم را در بوته  ی ابتلای ممتحن گرامی قرار دادم:

آنان که محیط فضل و آداب شدند

بیهوده زعشق زندگانی دور شدند!!

Read Full Post »

از  اونجایی  که  دوستان  خیلی  اصرار  داشتند که بنده هم موضع خودم رو در مورد شرکت در انتخابات پیش روابراز کنم تا خیلی ها تکلیفشون مشخص بشه و بتوانند با اطمینان قلبی تصمیم بگیرند.من از همین تریبون اعلاممی کنم که شرکت در انتخابات آتی واجب عینی بوده و اینجانب به نماینده ی حزب راننده تاکسی ها رای داده وحمایت کامل خودم  را از  این صنف  محترم اعلام نموده و به شما هم توصیه ی اکید می کنم،با رای دادن به ایشان یک بار برای همیشه خودتان را از گوش سپردن  به نظریه پردازی های مشعشع  این جماعت گرامی درباره مسائل سیاسی اجتماعی، اقتصادی،ایدئولو ژیک ،فرهنگی ،هنری، جنایی ،اخلاقی ، ناموسی ،بی ناموسی ،  معناشناسی نسخ قدیمی  آیین های باستانی  آمریکای  لاتین  ،  شکست آخرین پروژه تحقیقاتی موسسه سرن و… در مسیر میدان ونک -پاسداران ،انقلاب -پل گیشایا هر مسیر دیگری که محکوم به تردد در آن هستید رها کنید.

اگر شد و تئوری های ارزشمند و عنبر افشان شون، عملی شد که صد در صد یک شبه ره صدساله ی نیل به توسعه یافتگی رو طی کردیم و اینا. اگرم نشد که لااقل بعد ازاون تا اومدن  مغز مفلوکتو به کار بگیرن ،می گی:خفه شو بابا ،تو رانندگی تو بکن.دل وقلوه مونو آوردی تو حلق مون! : |

Read Full Post »

یکی از مصیبت های عظمام این هست که یادم میره چایی صبحانه را شیرین کردم یا نکردم؟!

آخرش هم مجبورم یکی دو قُلُپ اول را یا تلخ ِ تلخ بخورم یا شیرین  ِ شیرین …مثل ِ زندگی

نه؟!..

Read Full Post »

این شب های محرمی بود که گفتیم بریم یک هیئتی چیزی دو قطره اشک بریزیم به قول این برادران واعظ کلهم اجمعین هر غلطی تا حالا کردیم رو بی خیال شن بریم بهشت و از این حرفا…خلاصه نشسته بودیم به حرف های آقای خطیب گوش می دادیم که فهمیدیم فکر این که تو قسمت زنانه بشه چیزی از حرف بقل دستیت رو هم بفهمی ،خیال باطلیه چه برسه به حرف های سخنران.تقریبا از 11 نقطه یک اتاق 30 متری صدای ونگ ونگ  جیغ و داد و خوشحالی و گریه بچه ها و نوزادان و پسران و دختران از هر سنی شنیده می شد.مام دیگه کلا بی خیال شدیمو رفتیم تو عوالم بچه ها.

یکیشون  که  به زورسنش به  هفت هشت ماه  می رسید ولی خیلی تخس بازی در می آورد و مامانشو روانی کرده بود، نزدیکم نشسته بود. خلاصه با دالی و دست دست و چشمک و اتل متل توتوله یه نمه این شورو هیجانشو تخلیه کردیم.بلکم این مامان بی نواش چیزی عایدش بشه.حالا ما که اصلا توقع نداشتیم ازمون تشکر کنن.فی سبیل الله حال کرده بودیم یه خدمتی کرده باشیم

حالابرنامه داره تموم میشه،ملت آماده می شن برن،پسر کوچولوهه هی به مامانش چشمک می زنه!مامانه برگشته بهش میگه :چشمک از کجا یاد گرفتی؟

بعد در نهایت ناباوری والده گرامی برگشتن چپ چپ به بنده نیگا نیگا می کنن ،و خیلی جدی زیرلب می گن :

همینان پسرای مردمو از راه به در می کنن!!!

…….

منو میگی    : |

Read Full Post »

امروز به یک نکته اساسی پی بردم.این که پلیر گوشی سامسونگم  در حالت ریپیت (تکرار)یک آهنگ که قرار داره بعد از بیست و سه بار و هفده ثانیه خودش خاموش میشه!

حالا نمی دونم با خودش چی فکر کرده؟

طرف خوابش برده؟

شوته

آجر خورده به کلش؟

هرچی هست می خوام یه نامه به رییس سامسونگ موبایل بزنم ،شکایت کنم.این چه وضعیه آخه .اصن بالفرض یکی هم کله اش بو قرمه سبزی بده ،بخواد صدو پنجاه هوهشت بار یه تِرکو گوش کنه.کسی حق نداره اونو از حقوق مشروع خودش محروم کنه.دیگه ماشین ِ به عنوان یک تکنولوژی دست ساز انسان  که دیگه جای خود دارد.

یعنی اگر برای حقوق اجتماعیم هم اینجوری غیرتی می شدم یه شبه انقلاب کرده بودم پارلمانم تشکیل دا ده بودم

Read Full Post »

Older Posts »