Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

*

ابرهای پراکنده خیلی عجیبند . وقتی در آسمانند، هوا یک جوری دگرگون است. یک دقیقه آفتاب است و دقیقه ای بعد تکه ابری سایه بر خورشید می اندازد و آسمان می گیرد. تیرگی و روشنی در فاصله ای کوتاه در جوار هم می نشینند . گریزی نیست از این فراز و فرود. این  بیم و امید.این چرخش و این تاریکی و روشنایی.  ما می چرخیم و در این سفر، بازگشت به نقطه ی شروع ناگزیر است… ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند.

Advertisements

*

سفر مرا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه آن بانیان سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد
شد
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
من از مصاحبت آفتاب می آیم
کجاست سایه ؟

-سهراب سپهری

*

خیلی وقت هست که ساعتم خوابیده و وقت نکردم بروم ساعت سازی. در فیلم ها وقتی یک ساعت می شکند یا می ایستد یک نشانه است…هرچند من زیاد نشانه ها را جدی نمی گیرم، ولی زودتر بروم تا کار دست خودم ندادم یک باتری بیندازم. امنیتش بیشتره بالاخره.

*

به جای اینکه دنبال دستمال بگرده تو جیبش  تا خون و خونابه رو از رو صورتش پاک کنه، یه سیگار درآورد ، بدون اینکه حتی سرشو بیاره بالا ،دود کرد. .. برق بین چشم و دلش ،تو سیاهی ام معلوم بود.

*

دکتر ری به او گفته بود: تو واقعا یه آدم عصبی هستی ونسان.تو هرگز نرمال نبودی.ولی خوب تعجبی هم نداره.هیچ یک از هنرمندا نرمال نیستن. اگر نرمال بودن هنرمند نمی شدن.افراد عادی نمی تونن اثر هنری خلق کنن.اونها فقط می خورن و می خوابن و کارهای روزمره شونو انجام می دن می میرن.تو نسبت به زندگی و طبیعت بیش از حد حساسی و به همین دلیله که می تونی اونهارو برای ما ترجمه و تفسیر کنی.ولی اگه مراقب نباشی همین حساسیت بیش از حد تو رو رو به تباهی می کشونه.تنش حاصل از نکته بینی و وسواس زیاد  بالاخره یه روزی هر هنرمندی رو در هم می شکنه.

– شور زندگی داستان پر ماجرای زندگی ونگوگ

ایروینگ استون

 

*

خوب… ظاهرا پاییز هم دارد از فاز خطرناکش خارج می شود یا شاید هم ما به آن عادت کردیم. همیشه هم همینطور است. آدم است دیگر . عادت می کند .به همه چیز…

پ.ن: امروز صبح، آهنگ سیانور محمد معتمدی را گوش می دادم، که یک برگ پاییزی کوچولو به صورتم خورد و روی زمین  افتاد.می بینی لحظه ها چه ساده عمق می گیرند و لطیف می شوند. آدم دلش می شکند.

قانون چهلم

 

 

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.

حاشیه:

درد بی دردی علاجش آتش است…